دانلود اپلیکیشن اندروید لری پدیا


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حرف ک (395 واژه)
#1
-
کبود، آبی
-
ka
قائد، رهبر
-
kaeid
قائد، رهبر
طایفه
kaeivand
کائیدوند طایفه ای است
-
kaci
نوعی غذا که با ارد و روغن تهیه میشود
-
تارعنکبوت
-
kardin
نوعی اش است
-
karku
کارکن، کارگر
-
karxuneh
کارخانه
مکان
karomsara
کاروانسرا، محلی برای استراحت کاروانیان در قدیم
-
karun
رود کارون
-
kasan-e kuco vanum
کاسه را کجا بگذارم، کنایه از تملق و چاپلوسی
-
kasni
کاشنی
-
kase
ظرف مسی
-
kasepost
لاکپشت، گاله پشت
-
طغار
-
kaasa posht
لاکپشت
-
kasev
کاسب
-
kasevi
کاسبی
-
kasky
ای کاش
نام مردانه
kazom
نامی است برای مردان
طایفه
kaqoli
طایفه ای است
نام مردانه
kaqolmali
نامی است برای مردان (قائد غلامعلی)
-
kaak
خشک و تمیز
-
kaka
برادر (نگاه کنید به گگو)
-
kakasiya
سیاه زنگی، برادر سیاه
طایفه
ka kas
کاه کش، نام طایفه ای است
-
kakol
موی جلوی سر
-
kakeli
دندان اسیا
-
kakile
دندان آسیاب
رایج در گویش مینجایی
-
kagel
کاه گل
رنگ ها
kal
قهوه ای
-
kalak
نوعی کفش که رویه اش را با نخ می بافند
-
kale
کفش
رایج در گویش مینجایی
-
kaavah
بره نر
-
kap
1- دهان 2- یک کف آرد
-
kep
1- مسدود، گرفته 2- پوشش کامل
-
kop kerdan
کمین کردن بطور خوابیده
-
kapdara
دهان دره
-
kapar
کلبه روستائی
-
kepes
نفسش گرفت
-
دهانش بازه
-
kapkapeh
جلال و شکوه
-
kapal
بغل ران اسب
-
kopol
چاق
-
kepal
باسَن
-
kapanak
نمدی که مثل کت بتن می کنند
-
kopeh
لگن گل کشی، ناوه، توده، انباشته
-
kapo
بالای سر
رایج در گویش مینجایی
-
خردن قاووت وامثال آن
-
kot
بنیاد، بیخ، کت
-
kat
کتف
-
سوراخ زیر دیوار جهت عبور آب
-
kotxoda
کدخدا
-
دودکش
-
kotkot
پاره پاره
-
kot koti
خم خم راه رفتن
-
katekoloft
گنده، قوی هیکل
-
ketav
کتاب
-
kates eskas
کتفش شکست
-
kotaki
کتکی
-
kotal
مراسمی در سوگواری
-
kotom kandi
کتم را کندی (بیچاره ام کردی)، اندام
-
kotom kahnes
بنیادم برافتاد، بدبخت شدم
-
kowta
توده سفتی که روی زخم پس از مدتی ایجاد می شود
-
katvar
بیل پهن که چند نفر با ان کار می کنند
-
خانه کوچکی که با سنگ درست میکنند
-
katun
کتان
-
koti
خم شده
-
koti
کمی، یه خورده
-
کوفتن
-
ketife
حاشیه، سقف اطاق
-
چوبی که با آن لباس می شورند
-
سه پایه سنگی برای اجاق
-
kocok
ریگ کوچک، لهجه هفت لنگ شمالی
-
توله سگ
-
کنار
بدن
kahce
زنخدان، چانه
ابزار
kecu
النگو، دستبند
نسبت فامیلی
عمه
قدیمی ترها علاوه بر این واژه میمی هم می گویند
-
koci
نهیب به سگ دادن
نسبت فامیلی
عمه زاده
قدیمی ترها علاوه بر این واژه میمه زا هم می گویند
-
kokh
برجستگی
-
kad
کمر
-
kor
پسر
رایج در گویش مینجایی
-
ker
خط
رایج در گویش مینجایی
-
kor
پسر
-
ker
1- کنار 2- چروک 3- غبار
-
kero di
مه آلود
رایج در گویش مینجایی
-
kera
کرایه
-
ker abid
چروک شد
-
keraz
موم
-
keras nikone
ارزش انرا ندارد، کم است
-
kerageh
انبار چوبی که با ترکه بافته میشود
-
kera ko
باارزش، قابل توجه
-
kera nesini
کرایه نشینی
-
korbace
کربچه
-
ker e bard
کنار سنگ
-
kerbit
کبریت
-
karpi
الیاف مخصوص نی
-
ker cel
زیر بغل
-
ker cenidan
چیزی را با دندان شکستن
-
نوعی کفش
طایفه
kordkran
طایفه ای است
-
kerdan
کردن، انجام دادن
-
kordin
جرزقه نمدی
-
korza
پسرزاده
نسبت فامیلی
نوه پسری
-
kerzeleng
خرچنگ
-
kor zangene
کرد زنگنه
-
khachang
خرچنگ
رایج در گویش مینجایی
-
kars
کسر
-
karase asal
ظرف مدور گلی که عسل در ان جا میدهند و درش را می بندند
-
karsi
کسری
-
ker soke
بیخ دیوار
-
نارس
-
kerker
ته دیگ (این کلمه از ریشه کروندن یعنی خراشیدن آمده است)
-
karkari
حرف زدن
-
korkeh
پسره، پسرک
ابزار
karkit
وسیله ای در قالی بافی
-
نوعی بوته
-
korgal
پسران
-
kerm kedi
کرم کدو
نام مردانه
karmola
کرم الله، نامی برای مردان
نام مردانه
karmali
کرمعلی، نامی است برای مردان
-
kermu
کرم خورده
-
karanjir
درخت انجیرنر و بی ثمر
-
kerneh
کنه
-
karra
سنگ چین هایی که از روی هم انباشتن سنگ های کوچک و بزرگ از داخل زمینها و باغها ایجاد می شود و معمولا به عنوان مرز زمین ها و باغها استفاده می شود.
-
kaara
بزغاله
-
جوید
-
در هم رفته اصطلاحا به سگ وقتی که دم وسر خود رابه بین پاها میبرد
-
korok
مرغی که موقع خوابیدنش روی تخم است
-
keromej
غبار مه
-
صرف نمی کنه
-
kez
جمع شدن
-
kez kerd
از سرما جمع شد
-
گوشه ای مخفی شدن
-
kazhaow
جلبک
رایج در گویش مینجایی
-
kas madar
کسی که فامیل ندارد، بیکس
-
kas madun
هیچکس نداند
-
kasati
کسادی
-
kasunom
ای همه کسم (زبان خوزی)
-
kasibi
او شخصیتی بود
-
kash
کنار-زیربغل
-
kaseman
کشیدنی، با وزن یکمن شاه
-
kas okos
کشیدن و بردن، دعوا کردن
-
گلپر
طایفه
kasbol
طایفه ای است
-
keste
کشتزار
-
kosti
پرواری – گوسفند چاق
-
kesek
نگهبانی
-
kask sa
ظرف سفالی برای کشک سائی
-
kasgak
استخوان زانو
-
kaskuvar
خمیازه از خستگی همراه با حرکات دست
-
Keshkover
کش و قوس دادن به بدن در اثر خستگی
-
kasetor
کشیدن و بردن
-
ژاکت
طایفه
kashul
تیره ای است
-
kesides
وزنش کرد
-
kaf davanak
عنکبوت
بدن
keft
شانه
مکان، طبیعت
keft-e bazoft
گردنه بازفت محلی در بختیاری
-
koftes
کوبیدش
-
kefteku
کتک کاری
-
koftan
کوبیدن
-
kafteh
در آتش سوختن نان یا دست و پا
-
kofteh
کوبیده
-
kefeh
کفک زدن
-
kefehzey
کفک زد
-
kafi
باربند پهن نخی برای کاروانها
-
keqa
بلدرچین، پرنده ای به همین شکل
-
kaka
برادر
-
kol
کوتاه
رایج در گویش مینجایی
-
kal
خراب
رایج در گویش مینجایی
-
kol
کند، چیزی ک تیز نباشه.
رایج در گویش مینجایی
-
kal
جفت گیری
-
kel
به عقب نگاه کردن
-
koll
کوتاه
-
kall
بز کوهی
-
kel
فرستادن
-
kal
1- خرابه، چهار دیواری، ویرانه 2- ظرف ابخوری سگ و گربه 3- مخفف کربلایی
-
kol
1- کوتاه 2- کند (صفت برای چاقویی که نمی بُرد) 3- پوست (کل خاگ: پوست تخم مرغ، کل پسته:پوست پسته)
-
kel
1- چند سنگ روی هم گذاشتن 2- سر پا نگه داشتن 3- کنار، پیش، نزد 4- هلهله و شادی با زبان و دهان
-
kalepace
کله و پاچه
-
نوعی بازی
-
kelpijang
یکنوع بازی
-
kalxarave
خانه ویرانه
-
kelidun
هواکش خانه
-
kalqolmali
کربلائی غلامعلی
-
kalekol
اثاثه خانه
-
kalapiseh
چشمها سفید و سیاه شدن بحالت غیر عادی
-
kelate
خرابه شکسته و بی مصرف
مکان، طبیعت
kalar
کوهی است در چهار محال و طایفه ای از هفت لنگ
-
kelasnid
خاراند
-
kelasnidan
خاراندن
-
kelafas kerd
گیجش کرد، نخ را کلاف کرد
-
kelak
چوب که سرش برگشته یا دو شاخه است
-
اب بند
-
kaleparteh
دری وری گفتن (زبان خوزی)
-
کتری
-
کهنه غیر قابل استفاده
-
kelxong
دانه درختی جنگلی به همین نام
-
kelesbar
محلی است که به جهنم تعبیر میشود
-
kelashir
خروس
رایج در گویش مینجایی
-
kalak
حقه
-
kolk
پرز، کرک
-
kelak
چانه
-
kelek
انگشت، چوب پایه پلاس
-
kalak baz
حقه باز
-
kolke pares bord
پشم و پوستش را کند (نابودش کرد)
-
kalakci
قایق ران روی کلک
-
kalakzey
حقه زد
-
kalg
ارد بلوط
مکان
kalge
یکی از محله های مسجد سلیمان
-
kalm
دندان سگ، یا حیوان درنده
-
kolom
توده سفت
گل کلم: تکه های گل که خشک وسفت شده است
-
قارچ
-
kolomat
گردن
-
kolmas
ادم کثیف
-
kalen
بزرگ
رایج در گویش مینجایی
-
kaland
کلنگ
-
kola
کلاه
-
بخواب
-
kolatu
کلبه کوچک بچگانه
-
kolahduz
کلاهدوز
-
kolah sasxi
کلاه شخصی، کلاه مشکی پشمی
-
kolakola
کلاه کلاه، کلاه برداری
-
kalekaosar
سروصدا راه انداختن
-
به مردن یا خوابیدن اطلاق می شود
-
kolamal
کلاه مال
-
kola vargehdan
کلاه برداشتن
-
kalu
دیوانه
-
kolov
ملخ
-
kelur
ریشه وساقه گندم ترمانده خرمن
-
kelaos
کرفس
-
kolook
ظرفی برای نگهداری روغن
-
kolome
تیکه سنگ یا کلوخ
-
kilit kulun
چفت و زره چوبی
-
kilitan biyar
کلیدها را بیاور
-
kelite
گردن
رایج در گویش مینجایی
-
kelic
انگشت
-
koliceh
1- کلوچه 2- جلیقه نمدی بی آستین
-
صدای سگ
-
آفتاب پرست
-
kelsiya
کلیسا
-
kelik
انگشت
رایج در گویش مینجایی
-
kam
الک، غربال
-
kem
بوی فاسد، بوی بد
-
kom
شکم
-
kom
شکم
-
دید کم
-
kompor
شکم پر
-
kamxao
کم خواب
-
kom derdet
شکمپاره
-
kom dalu
شکم بزرگ
-
kamri
کمرو
-
kamzahleh
کم جرات
-
komgap
شکم گنده
-
نانی که چوپان زیر خاکستر میپزد
-
kambid
ناقص، کمبود
-
kombizeh
خربزه نارس
-
kamche
ملاقه، قاشق
رایج در گویش مینجایی
-
komkheza
خزیدن بچه نوزاد روی شکم
-
kamarger
پینه دوز
-
kamareh
نوار چرمی که بدور گیوه می دوزند
-
komes pokes
شکمش پاره شد
-
komkase
خرمنکوب
رایج در گویش مینجایی
-
komu
شکمو
-
الک
-
kamutar
کبوتر
-
قنات
-
konar
میوه درخت کنار (سدر)
-
konar lekeh
کنار زیارتگاه
-
kenraab
توالت
-
konar pir
کنار زیارتگاه
-
kenarao
مستراح
-
تنه درخت
-
konjor
نیشگون
-
konji
کنجد
-
kend
مقعد لگن خاصره
-
kende sigar
ته سیگار
-
kandal
گودال
-
kandali
گودالی
-
kendpa
پاشنه پا
طایفه
kondelzu
طایفه ای است
-
kandi
کندوی عسل
طایفه
kenersi
طایفه ای است
-
kangar
بوته ای خاردار
-
kangar xard langar vand
کنگر خورد و لنگر انداخت، مثلی است برای ادمهای سمج و مزاحم
طایفه
kangar paz
طایفه ای است
-
koh
کوه
-
koh
کاه
-
ke aw
آبی
رایج در گویش مینجایی
-
kohesbid
کوه سفید
-
kahdun
کاهدان
نام مردانه
kahduni
نامی است برای بعضی مردان
-
kahar
اسب کبود، تیره رنگ
-
kahgel
کاه گل
-
kahla
خاکستر
طایفه
kahlavand
طایفه ای است
-
kehu
کبود
-
ku
سهمی است از محصول
-
ku
قسمت، انباشته
-
kuvar
به دهن گوساله می زنند
-
آلاچیق
-
سایه بان
-
kevav
کباب
-
kut
کود حیوانات
-
سوراخ
-
kut kas
کسی که کود را جابجا می کند
-
kot kot
تکه تکه
رایج در گویش مینجایی
-
kutu
توله سگ
-
kuti
دولا
-
kucu
توله سگ
-
kocok
سنگریزه لهجه هفت لنگ شمالی
-
kocir
کوچک
-
اجاق
-
kure batel
ای بی خبر، ای که چیزی را نمی بینی
-
korai
ای پسر
-
korteh
قبا، روپوش قبائی
-
kures ku
کورش بکن
-
kur kerdan
خاموش کردن (آتش)
طایفه
kurkur
طایفه ای است
-
حنجره
-
kurnid
صدای گاو در اورد
-
kurao
انار نارس
-
korrao
عقده، تاول
-
korrao bast
عقده ای شد، تاول در امد
طایفه
kurvand
طایفه ای است
-
kori
کره الاغ
-
korein
پرچین
رایج در گویش مینجایی
-
kuzal
خاک و ساقه گندم در خرمن جا
-
kuzal-es begar
تنبیهش کن
-
kuzales gerehd
از او زهر چشم گرفت
-
بغل
-
kaos
کفش
-
kaosate vorkas
کفشهایت را بپوش
-
kusk
مقبره، خانه ای که روی قبر ساخته می شود
-
kaok
کبک
-
kaoke kosar
کبک کوهستان
-
کبک
-
kul
دوش، کتف، کمر کوه
مکان
kulfarah
محلی در پنج کیلومتری ایذه
-
kul kerd
بدوش کشید
-
kulhosk
جامد و خشک
-
kules ko
سوارش کن بدوش
-
جوب دستی کوتاه
-
صدایی که در هنگام شادی و جشن ها خانم ها با حرکت دست و دهان در می آورند
-
kulun
چفت چوبی یا اهنی درهای قدیمی
-
kaoli
غربتی
-
کولی دوره گرد
-
kooleen
ظرفی قدیمی مخصوص نگهداری کره
-
kum
کام
-
kum kerd
حیوانی که غذا نخورد
-
komaj
کماجدان
-
kome
قورمه
-
kun
قسمتی از بلندی زمین ابرفتی
-
koni
کجا است، کو
-
koveh
گوسفند نردنبه دار
-
kohi
کوهی
-
kower
فک، آرواره
رایج در گویش مینجایی
-
koeidan
جویدن
-
kovir
جوک، سخن طنز امیز
-
kevir
نوعی بوته خار
-
koya
کجا
-
keybanderi
کی باندری
-
keysamsedi
کی شمس الدین
-
keyko m
درختی جنگلی
-
keymasqudi
کی مسقودی
-
keynid
گندم یا جو را پیمانه کرد، با کیل
-
kiya
بزرگ
-
kiya piya
بزرگ و صاحب اختیار
طایفه
keyari
طایفه ای است
-
kip
محکم و بی نور و روزن
-
kice
کوچه
-
keyxa
رئیس خانواده، رئیس تش
-
keyxaei kerd
به خواستگاری رفت
-
kire
کوره
-
kire paz
کوره پز
-
kizkemar
کمربندی که فشنگ در ان قرار می دهند
-
kize
کوزه
-
kize ao
کوزه اب
-
kizevak
منطقه ای است
-
kizevaki
منسوب به کیزوک
طایفه
keysexali
طایفه ای است
-
kiknid
جیغ زد
-
keyl
پیمانه گندم و جو
-
kilit
کلید
-
keymand
دختری که دیر شوهرکند و درخانه بماند
-
kine men delom nid
کینه در دلم نیست
-
keynao
کوهی است
ابزار
keyvar
قلماسنگ، وسیله پرتاب سنگ
-
kivenu
کدبانو
پاسخ
roseتشکر شده توسط:
#2
(2015/08/31، 06:27 PM)admin نوشته است: با سلام
جای کلمه" کمین " خالیه
مثل کمین چال زین مخملی
-
کبود، آبی
-
ka
قائد، رهبر
-
kaeid
قائد، رهبر
طایفه
kaeivand
کائیدوند طایفه ای است
-
kaci
نوعی غذا که با ارد و روغن تهیه میشود
-
تارعنکبوت
-
kardin
نوعی اش است
-
karku
کارکن، کارگر
-
karxuneh
کارخانه
مکان
karomsara
کاروانسرا، محلی برای استراحت کاروانیان در قدیم
-
karun
رود کارون
-
kasan-e kuco vanum
کاسه را کجا بگذارم، کنایه از تملق و چاپلوسی
-
kasni
کاشنی
-
kase
ظرف مسی
-
kasepost
لاکپشت، گاله پشت
-
طغار
-
kaasa posht
لاکپشت
-
kasev
کاسب
-
kasevi
کاسبی
-
kasky
ای کاش
نام مردانه
kazom
نامی است برای مردان
طایفه
kaqoli
طایفه ای است
نام مردانه
kaqolmali
نامی است برای مردان (قائد غلامعلی)
-
kaak
خشک و تمیز
-
kaka
برادر (نگاه کنید به گگو)
-
kakasiya
سیاه زنگی، برادر سیاه
طایفه
ka kas
کاه کش، نام طایفه ای است
-
kakol
موی جلوی سر
-
kakeli
دندان اسیا
-
kakile
دندان آسیاب
رایج در گویش مینجایی
-
kagel
کاه گل
رنگ ها
kal
قهوه ای
-
kalak
نوعی کفش که رویه اش را با نخ می بافند
-
kale
کفش
رایج در گویش مینجایی
-
kaavah
بره نر
-
kap
1- دهان 2- یک کف آرد
-
kep
1- مسدود، گرفته 2- پوشش کامل
-
kop kerdan
کمین کردن بطور خوابیده
-
kapdara
دهان دره
-
kapar
کلبه روستائی
-
kepes
نفسش گرفت
-
دهانش بازه
-
kapkapeh
جلال و شکوه
-
kapal
بغل ران اسب
-
kopol
چاق
-
kepal
باسَن
-
kapanak
نمدی که مثل کت بتن می کنند
-
kopeh
لگن گل کشی، ناوه، توده، انباشته
-
kapo
بالای سر
رایج در گویش مینجایی
-
خردن قاووت وامثال آن
-
kot
بنیاد، بیخ، کت
-
kat
کتف
-
سوراخ زیر دیوار جهت عبور آب
-
kotxoda
کدخدا
-
دودکش
-
kotkot
پاره پاره
-
kot koti
خم خم راه رفتن
-
katekoloft
گنده، قوی هیکل
-
ketav
کتاب
-
kates eskas
کتفش شکست
-
kotaki
کتکی
-
kotal
مراسمی در سوگواری
-
kotom kandi
کتم را کندی (بیچاره ام کردی)، اندام
-
kotom kahnes
بنیادم برافتاد، بدبخت شدم
-
kowta
توده سفتی که روی زخم پس از مدتی ایجاد می شود
-
katvar
بیل پهن که چند نفر با ان کار می کنند
-
خانه کوچکی که با سنگ درست میکنند
-
katun
کتان
-
koti
خم شده
-
koti
کمی، یه خورده
-
کوفتن
-
ketife
حاشیه، سقف اطاق
-
چوبی که با آن لباس می شورند
-
سه پایه سنگی برای اجاق
-
kocok
ریگ کوچک، لهجه هفت لنگ شمالی
-
توله سگ
-
کنار
بدن
kahce
زنخدان، چانه
ابزار
kecu
النگو، دستبند
نسبت فامیلی
عمه
قدیمی ترها علاوه بر این واژه میمی هم می گویند
-
koci
نهیب به سگ دادن
نسبت فامیلی
عمه زاده
قدیمی ترها علاوه بر این واژه میمه زا هم می گویند
-
kokh
برجستگی
-
kad
کمر
-
kor
پسر
رایج در گویش مینجایی
-
ker
خط
رایج در گویش مینجایی
-
kor
پسر
-
ker
1- کنار 2- چروک 3- غبار
-
kero di
مه آلود
رایج در گویش مینجایی
-
kera
کرایه
-
ker abid
چروک شد
-
keraz
موم
-
keras nikone
ارزش انرا ندارد، کم است
-
kerageh
انبار چوبی که با ترکه بافته میشود
-
kera ko
باارزش، قابل توجه
-
kera nesini
کرایه نشینی
-
korbace
کربچه
-
ker e bard
کنار سنگ
-
kerbit
کبریت
-
karpi
الیاف مخصوص نی
-
ker cel
زیر بغل
-
ker cenidan
چیزی را با دندان شکستن
-
نوعی کفش
طایفه
kordkran
طایفه ای است
-
kerdan
کردن، انجام دادن
-
kordin
جرزقه نمدی
-
korza
پسرزاده
نسبت فامیلی
نوه پسری
-
kerzeleng
خرچنگ
-
kor zangene
کرد زنگنه
-
khachang
خرچنگ
رایج در گویش مینجایی
-
kars
کسر
-
karase asal
ظرف مدور گلی که عسل در ان جا میدهند و درش را می بندند
-
karsi
کسری
-
ker soke
بیخ دیوار
-
نارس
-
kerker
ته دیگ (این کلمه از ریشه کروندن یعنی خراشیدن آمده است)
-
karkari
حرف زدن
-
korkeh
پسره، پسرک
ابزار
karkit
وسیله ای در قالی بافی
-
نوعی بوته
-
korgal
پسران
-
kerm kedi
کرم کدو
نام مردانه
karmola
کرم الله، نامی برای مردان
نام مردانه
karmali
کرمعلی، نامی است برای مردان
-
kermu
کرم خورده
-
karanjir
درخت انجیرنر و بی ثمر
-
kerneh
کنه
-
karra
سنگ چین هایی که از روی هم انباشتن سنگ های کوچک و بزرگ از داخل زمینها و باغها ایجاد می شود و معمولا به عنوان مرز زمین ها و باغها استفاده می شود.
-
kaara
بزغاله
-
جوید
-
در هم رفته اصطلاحا به سگ وقتی که دم وسر خود رابه بین پاها میبرد
-
korok
مرغی که موقع خوابیدنش روی تخم است
-
keromej
غبار مه
-
صرف نمی کنه
-
kez
جمع شدن
-
kez kerd
از سرما جمع شد
-
گوشه ای مخفی شدن
-
kazhaow
جلبک
رایج در گویش مینجایی
-
kas madar
کسی که فامیل ندارد، بیکس
-
kas madun
هیچکس نداند
-
kasati
کسادی
-
kasunom
ای همه کسم (زبان خوزی)
-
kasibi
او شخصیتی بود
-
kash
کنار-زیربغل
-
kaseman
کشیدنی، با وزن یکمن شاه
-
kas okos
کشیدن و بردن، دعوا کردن
-
گلپر
طایفه
kasbol
طایفه ای است
-
keste
کشتزار
-
kosti
پرواری – گوسفند چاق
-
kesek
نگهبانی
-
kask sa
ظرف سفالی برای کشک سائی
-
kasgak
استخوان زانو
-
kaskuvar
خمیازه از خستگی همراه با حرکات دست
-
Keshkover
کش و قوس دادن به بدن در اثر خستگی
-
kasetor
کشیدن و بردن
-
ژاکت
طایفه
kashul
تیره ای است
-
kesides
وزنش کرد
-
kaf davanak
عنکبوت
بدن
keft
شانه
مکان، طبیعت
keft-e bazoft
گردنه بازفت محلی در بختیاری
-
koftes
کوبیدش
-
kefteku
کتک کاری
-
koftan
کوبیدن
-
kafteh
در آتش سوختن نان یا دست و پا
-
kofteh
کوبیده
-
kefeh
کفک زدن
-
kefehzey
کفک زد
-
kafi
باربند پهن نخی برای کاروانها
-
keqa
بلدرچین، پرنده ای به همین شکل
-
kaka
برادر
-
kol
کوتاه
رایج در گویش مینجایی
-
kal
خراب
رایج در گویش مینجایی
-
kol
کند، چیزی ک تیز نباشه.
رایج در گویش مینجایی
-
kal
جفت گیری
-
kel
به عقب نگاه کردن
-
koll
کوتاه
-
kall
بز کوهی
-
kel
فرستادن
-
kal
1- خرابه، چهار دیواری، ویرانه 2- ظرف ابخوری سگ و گربه 3- مخفف کربلایی
-
kol
1- کوتاه 2- کند (صفت برای چاقویی که نمی بُرد) 3- پوست (کل خاگ: پوست تخم مرغ، کل پسته:پوست پسته)
-
kel
1- چند سنگ روی هم گذاشتن 2- سر پا نگه داشتن 3- کنار، پیش، نزد 4- هلهله و شادی با زبان و دهان
-
kalepace
کله و پاچه
-
نوعی بازی
-
kelpijang
یکنوع بازی
-
kalxarave
خانه ویرانه
-
kelidun
هواکش خانه
-
kalqolmali
کربلائی غلامعلی
-
kalekol
اثاثه خانه
-
kalapiseh
چشمها سفید و سیاه شدن بحالت غیر عادی
-
kelate
خرابه شکسته و بی مصرف
مکان، طبیعت
kalar
کوهی است در چهار محال و طایفه ای از هفت لنگ
-
kelasnid
خاراند
-
kelasnidan
خاراندن
-
kelafas kerd
گیجش کرد، نخ را کلاف کرد
-
kelak
چوب که سرش برگشته یا دو شاخه است
-
اب بند
-
kaleparteh
دری وری گفتن (زبان خوزی)
-
کتری
-
کهنه غیر قابل استفاده
-
kelxong
دانه درختی جنگلی به همین نام
-
kelesbar
محلی است که به جهنم تعبیر میشود
-
kelashir
خروس
رایج در گویش مینجایی
-
kalak
حقه
-
kolk
پرز، کرک
-
kelak
چانه
-
kelek
انگشت، چوب پایه پلاس
-
kalak baz
حقه باز
-
kolke pares bord
پشم و پوستش را کند (نابودش کرد)
-
kalakci
قایق ران روی کلک
-
kalakzey
حقه زد
-
kalg
ارد بلوط
مکان
kalge
یکی از محله های مسجد سلیمان
-
kalm
دندان سگ، یا حیوان درنده
-
kolom
توده سفت
گل کلم: تکه های گل که خشک وسفت شده است
-
قارچ
-
kolomat
گردن
-
kolmas
ادم کثیف
-
kalen
بزرگ
رایج در گویش مینجایی
-
kaland
کلنگ
-
kola
کلاه
-
بخواب
-
kolatu
کلبه کوچک بچگانه
-
kolahduz
کلاهدوز
-
kolah sasxi
کلاه شخصی، کلاه مشکی پشمی
-
kolakola
کلاه کلاه، کلاه برداری
-
kalekaosar
سروصدا راه انداختن
-
به مردن یا خوابیدن اطلاق می شود
-
kolamal
کلاه مال
-
kola vargehdan
کلاه برداشتن
-
kalu
دیوانه
-
kolov
ملخ
-
kelur
ریشه وساقه گندم ترمانده خرمن
-
kelaos
کرفس
-
kolook
ظرفی برای نگهداری روغن
-
kolome
تیکه سنگ یا کلوخ
-
kilit kulun
چفت و زره چوبی
-
kilitan biyar
کلیدها را بیاور
-
kelite
گردن
رایج در گویش مینجایی
-
kelic
انگشت
-
koliceh
1- کلوچه 2- جلیقه نمدی بی آستین
-
صدای سگ
-
آفتاب پرست
-
kelsiya
کلیسا
-
kelik
انگشت
رایج در گویش مینجایی
-
kam
الک، غربال
-
kem
بوی فاسد، بوی بد
-
kom
شکم
-
kom
شکم
-
دید کم
-
kompor
شکم پر
-
kamxao
کم خواب
-
kom derdet
شکمپاره
-
kom dalu
شکم بزرگ
-
kamri
کمرو
-
kamzahleh
کم جرات
-
komgap
شکم گنده
-
نانی که چوپان زیر خاکستر میپزد
-
kambid
ناقص، کمبود
-
kombizeh
خربزه نارس
-
kamche
ملاقه، قاشق
رایج در گویش مینجایی
-
komkheza
خزیدن بچه نوزاد روی شکم
-
kamarger
پینه دوز
-
kamareh
نوار چرمی که بدور گیوه می دوزند
-
komes pokes
شکمش پاره شد
-
komkase
خرمنکوب
رایج در گویش مینجایی
-
komu
شکمو
-
الک
-
kamutar
کبوتر
-
قنات
-
konar
میوه درخت کنار (سدر)
-
konar lekeh
کنار زیارتگاه
-
kenraab
توالت
-
konar pir
کنار زیارتگاه
-
kenarao
مستراح
-
تنه درخت
-
konjor
نیشگون
-
konji
کنجد
-
kend
مقعد لگن خاصره
-
kende sigar
ته سیگار
-
kandal
گودال
-
kandali
گودالی
-
kendpa
پاشنه پا
طایفه
kondelzu
طایفه ای است
-
kandi
کندوی عسل
طایفه
kenersi
طایفه ای است
-
kangar
بوته ای خاردار
-
kangar xard langar vand
کنگر خورد و لنگر انداخت، مثلی است برای ادمهای سمج و مزاحم
طایفه
kangar paz
طایفه ای است
-
koh
کوه
-
koh
کاه
-
ke aw
آبی
رایج در گویش مینجایی
-
kohesbid
کوه سفید
-
kahdun
کاهدان
نام مردانه
kahduni
نامی است برای بعضی مردان
-
kahar
اسب کبود، تیره رنگ
-
kahgel
کاه گل
-
kahla
خاکستر
طایفه
kahlavand
طایفه ای است
-
kehu
کبود
-
ku
سهمی است از محصول
-
ku
قسمت، انباشته
-
kuvar
به دهن گوساله می زنند
-
آلاچیق
-
سایه بان
-
kevav
کباب
-
kut
کود حیوانات
-
سوراخ
-
kut kas
کسی که کود را جابجا می کند
-
kot kot
تکه تکه
رایج در گویش مینجایی
-
kutu
توله سگ
-
kuti
دولا
-
kucu
توله سگ
-
kocok
سنگریزه لهجه هفت لنگ شمالی
-
kocir
کوچک
-
اجاق
-
kure batel
ای بی خبر، ای که چیزی را نمی بینی
-
korai
ای پسر
-
korteh
قبا، روپوش قبائی
-
kures ku
کورش بکن
-
kur kerdan
خاموش کردن (آتش)
طایفه
kurkur
طایفه ای است
-
حنجره
-
kurnid
صدای گاو در اورد
-
kurao
انار نارس
-
korrao
عقده، تاول
-
korrao bast
عقده ای شد، تاول در امد
طایفه
kurvand
طایفه ای است
-
kori
کره الاغ
-
korein
پرچین
رایج در گویش مینجایی
-
kuzal
خاک و ساقه گندم در خرمن جا
-
kuzal-es begar
تنبیهش کن
-
kuzales gerehd
از او زهر چشم گرفت
-
بغل
-
kaos
کفش
-
kaosate vorkas
کفشهایت را بپوش
-
kusk
مقبره، خانه ای که روی قبر ساخته می شود
-
kaok
کبک
-
kaoke kosar
کبک کوهستان
-
کبک
-
kul
دوش، کتف، کمر کوه
مکان
kulfarah
محلی در پنج کیلومتری ایذه
-
kul kerd
بدوش کشید
-
kulhosk
جامد و خشک
-
kules ko
سوارش کن بدوش
-
جوب دستی کوتاه
-
صدایی که در هنگام شادی و جشن ها خانم ها با حرکت دست و دهان در می آورند
-
kulun
چفت چوبی یا اهنی درهای قدیمی
-
kaoli
غربتی
-
کولی دوره گرد
-
kooleen
ظرفی قدیمی مخصوص نگهداری کره
-
kum
کام
-
kum kerd
حیوانی که غذا نخورد
-
komaj
کماجدان
-
kome
قورمه
-
kun
قسمتی از بلندی زمین ابرفتی
-
koni
کجا است، کو
-
koveh
گوسفند نردنبه دار
-
kohi
کوهی
-
kower
فک، آرواره
رایج در گویش مینجایی
-
koeidan
جویدن
-
kovir
جوک، سخن طنز امیز
-
kevir
نوعی بوته خار
-
koya
کجا
-
keybanderi
کی باندری
-
keysamsedi
کی شمس الدین
-
keyko m
درختی جنگلی
-
keymasqudi
کی مسقودی
-
keynid
گندم یا جو را پیمانه کرد، با کیل
-
kiya
بزرگ
-
kiya piya
بزرگ و صاحب اختیار
طایفه
keyari
طایفه ای است
-
kip
محکم و بی نور و روزن
-
kice
کوچه
-
keyxa
رئیس خانواده، رئیس تش
-
keyxaei kerd
به خواستگاری رفت
-
kire
کوره
-
kire paz
کوره پز
-
kizkemar
کمربندی که فشنگ در ان قرار می دهند
-
kize
کوزه
-
kize ao
کوزه اب
-
kizevak
منطقه ای است
-
kizevaki
منسوب به کیزوک
طایفه
keysexali
طایفه ای است
-
kiknid
جیغ زد
-
keyl
پیمانه گندم و جو
-
kilit
کلید
-
keymand
دختری که دیر شوهرکند و درخانه بماند
-
kine men delom nid
کینه در دلم نیست
-
keynao
کوهی است
ابزار
keyvar
قلماسنگ، وسیله پرتاب سنگ
-
kivenu
کدبانو
پاسخ
roseتشکر شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان